ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

484

معجم البلدان ( فارسى )

بردان ديگر ، سيح البردان است كه به گفتهء ابن ابى حفصه ؛ جايگاهى در يمامه است و نخلستان دارد . بردان [ ب ] ( تثنيهء برد ) : دو گودال در نجد است كه ميان آنها ديواره‌اى هست . آب در آنها دو يا سه ماه مىماند . نيز گويند دو ريگزار شن است . قتّال كلابى گويد : سمعت و اصحابى بذى النّخل نازلا * و قد يشعف النّفس الشّعاع حبيبها دعاء بذى البردين من أمّ طارق * فيا عمرو هل تبدو لنا فتجيبها « 1 » روز « بردين » يكى از روزهاى تاريخى عرب است كه همان « يوم الغبيط » باشد . در آن روز بنى يربوع بر بنى شيبان پيروز شدند . « 2 » پس مالك پسر نويره چنين سرود : فاقرزت عينى يوم ، ظلّوا كانّهم * ببطن الغبيط خشب اثل مسنّد صريع عليه الطّير تنقر عينه * و آخر مكبول بمال مقيّد لدن غدوة حتّى اتى اللّيل دونهم * و لا تنتهى عن ملئها منهم يدى و اصبح منهم بعد قلّ لقاءنا * بقيقاءة البردين قلّ مطرّد « 3 » برد [ ب ر ] جايگاهى است كه در شعر بدر پسر حزّان فزارى آمده است : ما اضطرّك الحرز من ليلى الى برد * يختاره معقلا عن جشّ اعيار « 4 » فضل پسر عباس لهبى نيز چنين مىسرايد : عوجا على ربع سعدى كى نسائله * عوجا فما بكما عىّ و لا بعد انّى اذا حلّ اهلى من ديارهم * بطن العقيق و امست دارها برد تجمعنانيّة لا الخلّ واصلة * سعدى و لا دارنا من دارهم صدد « 5 » در شعرهايى از بنى اسد كه بر ابو عمر شيبانى خوانده شده بود ديدم كه « برد » را در شعر مغترف مالكى با فتح اول و كسر دوم اين چنين خوانده‌اند : سائلوا عن خيلنا ما فعلت * ببنى القين عن جنب برد « 6 » نصر گويد : برد كوهى است در سرزمين غطفان در پشت سر جناب ، نيز گويند نام آبى از آن بنى قين است ، شايد نيز [ 555 ] دو جايگاه باشند . برد [ ب ] نصر گويد : « برد » يك صريمه « 7 » از صريمه‌هاى شنزار دهناء در سرزمين تميم است كه يك روز تاريخى در

--> ( 1 ) . هنگامى كه در « ذى نخل » فرود آمده بوديم دعوتى از ام طارق در « ذى البردين » بشنيدم . اى دوست آيا مىآيى تا پاسخ او را بدهى ؟ ( 2 ) . اين داستان و شعر در عنوان واژهء « مخطط » ( چ ع ، ج 4 ، ص 443 ) نيز آمده است . ( 3 ) . روزى كه شنيدم آنان مانند چوبهاى خشكيده در ته درهء « غبيط » افتاده‌اند به ديدارشان چشمانم را روشن كردم . پرندگان بر روى برخى نشسته چشمانش را مىخوردند . ديگرى دست بسته افتاده بود . از بامداد تا شبانگاه به ريگزار « بردين » دست ما خالى نمىشد . در آن روز ديدارى كوتاه بود . ( 4 ) . ترا ناگزير نمىكرد كه از « ليل » به « برد » پناه برى كه او آن را به منزلهء سنگرى در برابر « جش اعيار » گزيده است . چ ع 4 : 375 : 1 . ( 5 ) . به سوى خانهء « سعدا » پيچيد تا بپرسيم . اين گردش براى شما نه زيانى دارد و نه راه را دراز مىكند . هرگاه خانوادهء من نزديك خانوادهء ايشان در « بطن عقيق » و خانهء سعدا در « برد » باشد به ياد يكديگر خواهيم بود . نه با سعدا وصال خواهد بود و نه خانه‌هاى ما يكى خواهد شد . ( 6 ) . از سواران ما بپرسيد كه با بنى قين در كنار « برد » چه كردند ؟ ( 7 ) . صريم زمين سياه كه چيزى نروياند . ( چ ع 3 : ص 387 ) .